![]() |
![]() |
|
| هرچه از دوست رسد نیکوست |
|
يا حسين اگر چه روزگار مرا از تو دور انداخت و دست مرا از یاری تو کوتاه کرد ... اینک صبح و شام بر تو زاری و ناله نموده و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم ... فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:36 توسط مجتبی حیدری |
|
|
معلم يک کودکستان به بچه هاي کلاس گفت که ميخواهد با آنها بازي کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي بردارند و درون آن به تعداد آدمهايي که از آنها بدشان ميآيد ، سيب زميني بريزند و با خود به کودکستان بياورند .!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:55 توسط مجتبی حیدری |
|
|
روزی یک مرد ثروتمند،پسر بچه ی کوچکش را به یک دِه برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند . در راه بازگشت و در پایان سفر ،مرد از پسرش پرسید:نظرت در مورد مسافرتمان چه بود پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید:آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ پسر پاسخ داد:بله پدر! و پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد ما در حیاطمان، فانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفای پسر ،زبان مرد بند آمده بود.پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان که ما چقدر فقیر هستیم!... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 4:15 توسط مجتبی حیدری |
|
|
هر سال همینطوره. موقع عید که میشه همه میخوان غم هاشونو فراموش کنن همه در حال بزم و شادی هستند همه خوشحالن انگار این روزا همه مشکلاتشونو فراموش میکنن خنده مستانه ای بر روی لبهای همه نقش بسته اما به قول حاج اقای امجد
بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را مجلس ( عید ) صفا ندارد بی یار مجلس ارا
الهی ما را از عشاق او قرار بده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:50 توسط مجتبی حیدری |
|
|
یامقلب القلوب و الابصار شخصی در حال خواندن دعای یا مقلب القلوب بود وقتی به حول حالی الی احسن الحال رسید گفت حول حالی الی حال دوستانش به او گفتند چرا اینگونه دعا خواندی و او در جواب گفت من الان در بدترین حالت ممکن هستم و خداوند هر طور که بخواهد حالم را عوض کند بهتر از حالیست که اکنون در ان به سر میبرم دوستان عزیزم براتون بهترین ارزوها رو ارزو میکنم در لحظات زیبا و معنوی تحویل سال ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:27 توسط مجتبی حیدری |
|
|
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی جنبش جاری بودن است از تماشاگه اغاز حیات تا بدانجا که خدا میداند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:50 توسط مجتبی حیدری |
|
|
یکی از عرفا میگفت که بالاترین درجات عرفان اینست که همه چیز را به خدا بسباری و از خدا چیزی نخواهی یا همان گفته معروف که الهی ان خواهم که هیچ نخواهم عارفی نیز در جواب گفت این هم یک نوع خواستن است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:51 توسط مجتبی حیدری |
|
|
مینویسم بر در و دیوار کویش حال خویش
شاید انرا یار خواند یا کسی گوید به یار |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:57 توسط مجتبی حیدری |
|
|
گفتمش نقاش رانقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی برلب دریا کشید گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:43 توسط مجتبی حیدری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ناصحم گفت! که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟ |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|