تبليغاتX
دلربا
هرچه از دوست رسد نیکوست
 

و اينك لحظه‌ وداع با علي (ع) ! چه دشوار است .

 اكنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر!

... آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند.

لحظه ‌اي گذشت و لحظاتي ...

ناگهان از خانه شيون برخاست.

پلك‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روي محبوبش ـ كه در انتظار او بود‌ ـ گشود.

شمعي از آتش و رنج ، در خانه‌ علي خاموش شد و علي تنها ماند . با كودكانش.

از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند ، گورش را كسي نشناسد و ... و علي چنين كرد . 

و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي ‌پيغمبر، بي ‌فاطمه. همچون كوهي از

درد، برسر جنازه زهرا نشسته است .


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:15  توسط مجتبی حیدری | 
 

     يا حسين

اگر چه روزگار مرا از تو دور انداخت

و دست مرا از یاری تو کوتاه کرد

... اینک صبح و شام بر تو زاری و ناله نموده

و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم ... 

فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:36  توسط مجتبی حیدری | 

معلم يک کودکستان به بچه هاي کلاس گفت که ميخواهد با آنها بازي کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي بردارند و درون آن به تعداد آدمهايي که از آنها بدشان ميآيد ، سيب زميني بريزند و با خود به کودکستان بياورند .!!
فردا بچه ها با کيسه هاي پلاستيکي به کودکستان آمدند . در کيسه بعضي ها 2 ، بعضي ها 3 ، و بعضي ها 5 سيب زميني بود .
معلم به بچه ها گفت : تا يک هفته هر کجا که مي روند کيسه پلاستيکي را با خود ببرند . روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوي سيب زميني هاي گنديده . به علاوه ، آن هايي که سيب زميني بيشتري داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند . پس از گذشت يک هفته بازي بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلم از بچه ها پرسيد : از اينکه يک هفته سيب زميني ها را با خود حمل مي کرديد چه احساسي داشتيد ؟ .... بچه ها از اينکه مجبور بودند ، سيب زميني هاي بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند .
آنگاه معلم منظور اصلي خود را از اين بازي ، اين چنين توضيح داد :

اين درست شبيه وضعيتي است که شما کينه آدم هايي که دوستشان نداريد را در دل خود نگه مي داريد و همه جا با خود مي بريد . بوي بد کينه و نفرت ، قلب شما را فاسد مي کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل مي کنيد . حالا که شما بوي بد سيب زميني ها را فقط براي يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد :
پس چطور مي خواهيد بوي بد نفرت را براي تمام عمر در دل خود تحمل کنيد ؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:55  توسط مجتبی حیدری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ناصحم گفت! که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
فقط مال تو
درمان
صریر بی صدا
نرگستان
تنهاترین تنها
خراب اباد
جز اینم ارزویی نیست
درد
یا تو یا هیچ کس
تنهایی دنیا
اهوی وحشی
ابان
رازها ونیازها
قلب من
دل نوشته
روزهای زیبا
لبخند عشق
از کجا؟هنر معماری سخن
قلب های یخ زده
به نام خدای مهربون من
حسرت دیدار
تنها
روزهای زیبا
همسایه بارانم در حسرت جانانم
عکس
قاف
به دلت نیت دریاها کن
مفرد مذکر غایب
موژان
مريم نازم
خداحافظ همین حالا...
verio
عاشقاش
منطقه ی ممنوعه
ناب
عاشقانه
صفاي اشك وفاي غم
داوطلب مرگ
عاشقم من
الهه شرقي
ازتودورم...
تموم سختی سفر همین سوال ساده بود!
دريا
فریاد سکوت
خط خطی
فلبهاي نا ارام
يادت هميشه با من است
سمیرای تنها
شبگرد عاشق(دلارا شیطون)
پونه های باران خورده
ذهن مغشوش ...
از دل برود هر انكه از ديده برفت
دریاچه غم
فرصت ناياب
برباد رفته
سرت را عقل باید بیکلاهی عار نیست
تقدیم به بهترینم.........
هم اتاقی
خبرنگار بدون مرز
عشق فراموش نشدنی
سکوتی غریب
سلام خشک شده
دهکده احساس
دهکده غم
یاس کبود
عشق پاک
عاشق شهادت
مترسك مزرعه
حرف هاي يك دل
دوست دارم سرما بخورم
ملـــــــــــــــودی های دل سوگنــــــد
تنها
واژه های خیس
عاشق ترين
شهامت
خاطرات من
علوم اجتماعی- امید -تکاپو
یه بغل رز عاشق
کلبه کوچک دلتنگی های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

JavaScript Codes

کدهای خفن جاوا اسکریپت