![]() |
![]() |
|
| هرچه از دوست رسد نیکوست |
|
توی مجلس عروسی بودم اخر مجلس بود همه شامشونو خورده بودن منم داشتم برای بچه ها جک تعریف میکردم که صدای اس ام اس اومد حرفمو بی اختیار قطع کردم و سریع گوشیمو برداشتم و اس ام اس رو باز کردم از یه دوست بود نوشته شده بود سلام روحش شاد خبردار شدم که دوستمون باقر کاظمی به رحمت خدا رفته ... میخواستم این نوشته رو توی یه اپ جدید بنویسم اما چون تنها سفری که با باقر عزیز داشتم به مشهد بود و اخرین پستم درباره امام رضا و مشهد هست تصمیم گرفتم همین جا این مطلب رو بنویسم باقر دلم برای خنده هات شعر خوندنت و زانو زدنت تو حرم امام رضا تنگ شده ...... سالها پیش استادم تعریف میکرد که شبی به حرم امام رضا ع رفته بود که کودک هفت هشت ساله ای رو میبینه که دستش رو به ضریح رسونده و داره به شدت گریه و ناله میکنه استادم هم دلش برای این کودک میسوزه و میگه حتما این کوچولوی نازنین پدرش رو گم کرده اخر شب هم هست و تصمیم میگره که اونو ببره به محل گمشده ها اما وقتی نزدیک اون بچه میشه میبینه که اون بچه سرشو روی ضریح امام رضا ع گذشته و با گریه و بغض میگه : الهی و ربی لا تکلنی الا نفسی طرفة عین ابدا بعد از دیدن این صحنه استادم رو به ضریح میکنه و میگه امام رضا ع من دارم زیارت میکنم و این کودک هم داره زیارت میکنه اما من کجا و اون کجا ؟!!! میلاد امام رضا بر همگان مبارکباد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:6 توسط سید مجتبی حیدری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ناصحم گفت! که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟ |
|
RSS
|